امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
غرق درياي شرابم کن و بگذار بميرم
قصه عشق به گوش من ديوانه چه خواني
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بميرم
گر چه عشق تو سرابي ايست فريبنده و سوزان
دلخوش اي مه بسرابم کن و بگذار بميرم
زندگي تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي
بعد از اين مرده حسابم کن و بگذار بميرم
پيرم و نيست دگر بيم ز دمسردي مرگم
گرم روياي شبابم کن و بگذار بميرم
خسته شد ديده ام از ديدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بميرم
تا به کي حلقه شوم سر به در خانه بکوبم
از در خويش جوابم کن و بگذار بميرم
اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم
شعله شو يکسره آبم کن و بگذار بميرم…